X
تبلیغات
رایتل

عاشقانه

تواضع نردبان بلندی است

حسین منزوی(تنها نشین)

مجویـید در من زشادی نشانه


من  و تا  ابد ایـن  غم  جاودانه


من آن قصه ی تلخ درد آفرینم


که دیگر نپرسند از من نشانه


نجوید مرا چشم افسانه  جویی


نگویـید  مـرا  قصـه  گوی  زمانه


من آن مرغ غمگین تنها  نشینم


که دیگر  ندارم  هوای  ترانه


ربودند جفت  مـرا  از  کنارم


شکسـتند  بال  مـرا  بی  بـهانه


من آن تک درختم که دژخیم پاییز


چنـان  کوفـته  بر تنم  تازیانه


که خفته است در من فروغ جوانی

 
که مرده است  در من امید جوانه


نه  دسـت  بهاری   نوازد تنـم  را


نه مرغی به شاخم کند آشیانه


من آن بیکران کویرم که در من


نیفشانده  جز  دست  اندوه ، دانه


چه میپرسی از قصه ی غصه هایم؟


که ازمن تراخودهمین بس فسانه


که من دشت خشکم که در من غنوده است


کران  تـا  کـران  حسـرتی  بـیکرانـه


[ جمعه 25 مرداد‌ماه سال 1387 ] [ 14:28 ] [ M_H_S ] [ 2 نظر ]

استخاره با قرآن کریم
دریافت کد استخاره آنلاین